خبر خوش:کانال تلگرام

خبر خوش:کانال تلگرام

به نام یگانه خالق هستی پس از تلاش های فراوان مدیران و نویسندگان وبسایت داستان فارسی موفق به ثبت کانال برای سایت شدیم.طبق حرفایی که با نویسنده های رمان های مختلف داشتیم قراره که درون کانال رمان های جذاب رو نیز به اشتراک بگزاریم (متاسفانه به دلیل فیلترینگ نمیتونیستم داخل سایت رمان بزاریم.) ممنون از همیاری تمامی کاربران عزیز کانال داستان فارسیhttps://telegram.me/dastan_farsi ...

ادامه مطلب

داستان جذاب زن زناکار

داستان جذاب زن زناکار

زن زناکار زن زنا کار در بنی اسرائیل زنی زناکار بود، که هرکس با دیدن جمال او، به گناه آلوده می شد! درب خانه اش به روی همه باز بود، در اطاقی نزدیک در، مشرف به بیرون نشسته بود و از این طریق مردان و جوانان را به دام می کشید، هرکس به نزد او می آمد، باید ده دینار برای انجام حاجتش به او می داد!عابدی از آنجا می گذشت، ناگهان چشمش به جمال خیره کننده زن افتاد، پول نداشت، پارچه ای نزدش بود فروخت، پولش را برای زن آورد و در کنار او نشست، وقتی چشم ب...

ادامه مطلب

عروس مومن

عروس مومن

عروس مومن پسری بعد از چهار سال مهاجرت و جمع آوری پول به پدرش که شخص پرهیزگاری بود تماس گرفت و از او خواست تا دختری را به عروسی وی برگزیند. پدر نیز چنین کرد و پسرک با شوق و شور فراوان به کشور بازگشت.بعد از عروسی نگاه به خانمش انداخت درحالیکه چادر به سرش بود اما او را بد رنگ ترین و زشت ترین دختر یافت.پسرک بسیار افسرده شده و با خود میگفت که چرا پدرش این دختر را به همسری وی انتخاب کرده درحالیکه او اصلاً زیبا نیست و با همین افسردگی به خو...

ادامه مطلب

شیطان چاق٬شیطان لاغر

شیطان چاق٬شیطان لاغر

داستان کوتاه شیطان چاق٬شیطان لاغر یک روز شیطان چاقى ، شیطان لاغرى را ملاقات کرد. شیطان چاق ، از شیطان لاغر پرسید:چرا تو اینقدر لاغر و ضعیف شده اى ؟ شیطان لاغر، جواب داد:من بر شخصى مسلّط مامور شده ام که او را گمراه کنم . ولى آن شخص ‍ در اوّل هر کار، مانند: خوردن ، آشامیدن و …، زبانش به ذکر بسم اللّه الرحمن الرحیم گویا است ، از این رو از نفوذ در او، و شرکت در کارهاى او محروم هستم . و همین سبب و موجب لاغرى من شده است ، حال تو بگو بدا...

ادامه مطلب

مهندس و کارگر

مهندس و کارگر

داستان کوتاه مهندس و کارگر روزی ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ ، ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﺸﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻪ .ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻭ ﺳﺮﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ .ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻣﻬﻨﺪﺱ ۱۰ ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ( ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ) .ﮐﺎﺭﮔﺮ ۱۰ ﺩﻻﺭ ﺭﻭ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﺍﻭﻧﻮ ﺗﻮﺟﯿﺒﺶ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ .ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ۵۰ ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ...

ادامه مطلب

بادکنک های شادی

بادکنک های شادی

بادکنک های شادی در سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید .همه اینکار را انجام دادند و تمام بادکنک ها درون اتاقی دیگر قرار داده شد .اعلام شد که هر کس بادکنک خود را ظرف ۵ دقیقه پیدا کند .همه به سمت اتاق مذکور رفتند و با شتاب و هرج و مرج به دنبال بادکنک خود گشتندولی هیچکس نتوانست بادکنک خود را پیدا کند .دوباره اعلام شد که این بار هر کس بادکنکی که برمیدارد به صاحبش دهد .طولی نکشید که همه بادکنک خود را یافتند .دوباره بلند...

ادامه مطلب

نگاه هوس الود

نگاه هوس الود

نگاه هوس الود                       نگاه هوس الود خانوووووووم….شــماره بدم؟؟؟؟؟؟ خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟ خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟ اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید! بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود…این قضیه به شدت آزارش می داد تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد. روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت… شـاید می خواست گله ...

ادامه مطلب

معلم و دانش اموز

معلم و دانش اموز

داستان کوتاه معلم و دانش اموز داستان کوتاه معلم و دانش اموز یک خانم معلم ریاضی به یک پسر هفت ساله ریاضی یاد می‌داد. یک روز ازش پرسید: اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟پسر بعد از چند ثانیه با اطمینان گفت: ۴ تا! معلم نگران شده انتظار یک جواب صحیح آسان رو داشت.او نا امید شده بود. او فکر کرد : شاید بچه خوب گوش نکرده است … تکرار کرد: خوب گوش کن، خیلی ساده است, اگر به دقت گوش کنی می‌تونی جواب صحیح...

ادامه مطلب